
ديپلم شعر
از دكتراي ادبيات بهتر است
همچنان كه م.سرشك ِ شاعر
از شفيعيي كدكنيي محقق!
ديپلم شعر
از دكتراي ادبيات بهتر است
وقتي ميخواهي
گاليوري باشي در سرزمين ليليپوتها
و به «بلهاستاد»هاي دانشجوجوها
دل بسپاري!
ديپلم ادبيات
از دكتراي شعر بهتر است
وقتي شاهنامهي فردوسي
ـ با آن تِز دكترا ـ
بدون صله ميماند،
و معلمان عروض و قافيه
ـ با جلسههاي بيست هزار توماني ـ
قصرهاي ذهنيي شاعران را
عينيت ميبخشند!

1
ماري هستم
ـ استقلالي ـ
و آنقدر مهربان
كه قورباغههاي بركه
با گستاخي به من ميگويند:
«سوايلاني!»
2
همان ماري هستم
آنقدر مهربان و پخمه
كه اگر روزي
يك نفر دماش را مچاله كند
چرتاش پاره نميشود
كاري به قورباغههاي دوردست ندارد
ـ كه غيبتاش را ميكنند ـ
و به گستاخاني كه رودرروياش قور قور ميكنند
دم تكان ميدهد!
3
همان مار آبي هستم
كه گاه به كوير ميرود
و از خواهر بزرگاش
ـ كبرا ـ
دندان كرايه ميكند.
4
همان مار آبي هستم
كه آب بركهيمان را كشاورزان خوردند،
و آوارهي بيابانها شدم.
يك شب زلزله آمد
فسيل شدم.
*
حالا
من همان ماري هستم
كه گودزيلا شده است،
خوابيده در صندوقچهي كوههاي فوجي
كه روزي
يك نفر قفل صندوق را شكست
و هيروشما بمباران شد.

در ضمن شمارهي جديد مجلهي بلم منتشر شده است. سر بزنيد: http://www.balam.blogfa.com/