
تونلهاي بنبست
دوشيزه يا بانو
ـ فرقي نميكند ـ
حتا انگشتري و تاتو
كافي نيست!
رنگ عوض ميكند همه چيز.
اينجا سر ِ گردنه است
و تونلهايي كه «ورود ممنوع» دارند!
گاهي لازم است
بيپرده سخن بگويي.
*
اصلن چه فرقي ميكند،
دوشيزه يا بانو؟!
سوزنبان ميگفت:
«قطارهاي زيادي
از پشت گردنه و تپهها ميگذرند
و ما بيخبريم!»

ستارهي كوچكي در كلمهاي
29 آبان 84 منوچر آتشي ـ شاعر پر كار معاصر ـ درگذشت. هميشه اين مسئله فكرم را مشغول كرده بود كه آتشي جزو آن دسته از بزرگانيست كه كمتر پيش آمده تا سطرهايي از شعرش ورد زبان مردم باشد و اگر هم گفته ميشود كه «اسب سفيد وحشي»ي او جزو شعرهاي مطرح است، فقط در حد نام است و امروز كمتر كسي پيدا ميشود كه سطرهايي از اين شعر را از حفظ باشد. اتفاقي كه دربارهي شاعران ديگر مثل سهراب و اخوان و شاملو و فروغ و مشيري و ابتهاج و مصدق و...، و حتا شاعراني مثل عمران صلاحي و سيد علي صالحي رخ داده و به حافظهي بلندمدت شعر دوستان راه پيدا كرده است.
در يكي ويژهنامههاي ادبي كه براي آتشي منتشر شده بود؛ نگاه بلند و عميقي داشت به شعر و زندهگيي شاعر. در حالي كه نوشته را ميخواندم همچنان اين سوال در ذهنام بود كه به آخر مقاله رسيدم و با سطرهاي جالبي مواجه شدم: «خانهات سرد است؟ / خورشيدي در پاكت ميگذارم و برايات پست ميكنم / ستارهي كوچكي در كلمهاي بگذار و به آسمانام روانه كن! / بسيار تاريكام.» گفتم شايد اين شعر بتواند همان سطرهايي باشد كه به حافظهي شعردوستان راه پيدا كند. اما همچنان سوالام بيجواب ماند.
شايد يكي از دلايل اين امر كه در مورد شاعران همطراز آتشي مثل مفتون، فرخ تميمي، علي باباچاهي، م.آزاد، منشيزاده، رويايي، احمدرضا احمدي، سپانلو و حتا فردي مثل براهني اين باشد كه آنها خيلي پركار بودهاند، شايد هم ساز خودشان را زدهاند كه به گوش كسي خوش نيامده، شايد هم خوششانس نبودهاند. شايد هم يكي از خاصيتهاي شعر نو باشد كه حتا خود شاعر هم نميتواند شعرش را به حافظه بسپارد و گاهي به جاي قرائت شعر، به ذكر مضمون آن بسنده ميكند و اين چندان جالب نيست.